بغض سنگین(yegane)
چقدر دوست دارم یکیو داشته باشم,مال خود خودم.. یکی که نگرانم باشه... یکی که کنارش خود خودم باشم... یکی که براش مهم باشم... دلم یکی رو میخواد که وقتی بهش محبت میکنم فکر نکنه که محتاجشم... کسی که جواب محبتامو با محبت بده... دلم کسی رو میخواد که بتونم بهش ببالم... دلم کسی رو میخواد که جلو دیگران با افتخار بگم این مال منه,این دنیای منه دلم این روزا یه دوس داشتن واقعی میخواد یکی که رفیق باشه یکی که یار باشه یکی که اومدنش,رفتن نداشته باشه یکی که دستاشو بگیرم یه قالمه قدم بزنی... دلم یه دوست داشتن میخواد.... عشق واقعه ای وقتیه که... دختر به سادگی چشماشو میبنده و اجازه بوسیدن رو میده اما پسر پیشونیشو دخترو میبوسه... اروم اروم به نبودنت عادت میکنم.... چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم... دیگه به داشتن چشمای پر از حسرتم عادت کردم.... سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی... اونقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی... نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم... دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم... تو نگرانم نشو همه چیزو یاد گرفتم.......... یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی... یاد گرفتم نفس بکشم... بی تو...به یاد تو... یاد گرفتم چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن.... و جای خالی ات را با خاطرات پر کنم... یه سری از حرفا هستند که امکان نداره بشه به گفتار تبدیلشون کرد این حرفا معمولا به اشک تبدیل میشوند.... از ما که گذشت ... اما... اگر در سرت هوای خدافظی داشتی از همان ابتدا سلامی نکن... لطفا... این روزها بغض دارم... گریه دارم.... آه دارم.... ولی بازیگر خوبی شده ام میخندم.... ای کاش بودی یا از اول نبودی .... اینکه هستی و کنارم نیستی دیوانه ام میکند... وقتی به نبودنت فکر میکنم .... بی اختیار لبخند میزنم ... نمیدانی که این لبخند... تنها تلخ ترین لحظه های زندگی ام را به تصویر میکشد... هر که مرا دید تو را نفرین کرد.... و من.... حواس خدا را پرت کردم که مبادا بشنود... تنها نشستم و چای مینوشم و بغض میکنم.... هیچکس مرا به یاد نمی اورد این همه آدم روی این کهکشان به این بزرگی... و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم.... این روزها از سنگ شدنم حرف میزنند.... سنگی که برای تو از هر خاکی,خاکی تر بود..... باید کسی را پیدا کنم که دوسم داشته باشد,آنقدر که یکی از این شبهای لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خشمگینم بگشاید. هیچ نگوید و هیچ نپرسد. فقط فقط من را در اغوش بگیرد... بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای اینده را.... روزی که دروغ میگوید دیگر دوسم نداره. روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمیگیرد... و روزی که عاشق دیگری میشود... دروغ رو همه میگن اما اونجاش به ادم فشار میاد که همراه با ... شنیدنش خر هم فرض شوی.... دردناک است دوست بداری و گمان کنی که دوستت دارد... حال انکه او یگانه هستی تو باشد و تو یکی از هزاران لذت او..... تمام زندگیم را میدهم که برگردی.... و همین که برگشتی بگویم.... دیگه نمیخوامت گمشو... دلم برای یک نفر تنگ است.... نه میدانم نامش چیست ... نه میدانم چه میکند.... حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم... رنگ موهایش را هم... لبخندش را هم... فقط میدانم که باید باشد و نیست... فکر میکردم در قلب تو محکوم به حبس ابدم ... به یکباره جا خوردم.. وقتی زندان بان بر سرم فریاد زد<هی تو آزادی> وصدای گام های غریبه ای که به سلولم می آمد... من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی مینویسم.... از لج تو..... از لج خودم... که حاضر نبودیم یکبار این ها را واقعی به هم بگوییم.... دیگر نه اشک هایم را خواهی دید نه التماس هایم را و نه احساسات این دل لعنتی را.... به جای آن احساسی که کشتی.... درختی از غرور کاشتم... دلم میگیرد وقتی میبینم او هست ,منم هستم اما قسمت نیست... سلام مرا به غرورت برسان و به او بگو.... بهای قامت بلندش.... تنهاییست... تقصیر هیچکس نیست .... به نام عشق جسمت را لگدمال بوسه های هوس الودشان میکنند .... و به نام ناپاکی تو فراموشت میکنند.... به نام نجابتت باید سکوت کنی.... و به نام صبر از درون ویران میشوی... دلتنگی بخشی از روند فراموشیست .... پس نگذار دلتنگی باعث شود خود را در آغوش کسی بیندازی ... که هیچ آینده ای با او نداری.... برگرد یادت را جا گذاشته ای.... نمیخواهم عمری به این امید باشم.... که برای بردنش برمیگردی... در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند... پرسید<<فرزندم حوایت کو؟>> اشک هایم را پاک کردم و گفتم... >>در آغوش آدم دیگریست<<< خدایا.... کمی بیا جلوتر... میخواهم در گوشت چیزی بگویم..... این یک اعتراف است.... من.... بی او.... دوام نمیارم.... سکوت همیشه به معنای رضایت نیس گاهی یعنی خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی به فهمیدن نمیدهند توضیح بدهم..... روزی با خود فکر میکردم که اگر او را با غریبه ای ببینم .... شهر را به آتیش میکشم... اما.. حالا حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست... چه ساده اومد تو زندگیم,آروم بهش دل بستم و کودکانه دنیامو باهاش تقسیم کردم .... باورم شده بود که تا آخرش میمونه اما از اولم قرار نبود تا آخرش بمونه... چه بی صدا قلبم شکست... میرن این همه سادگی... چه پیچیده شده نبودنت... دیشب خدا آهسته در گوشم گفت .. دیگه بسه... باران از اشک هایت خجالت میکشد... رفتمو گفت(از خیرش میگذرم.... شنیدم که گفت ... از شرش خلاص شدم خدایا.... وقتی فهمیدم اون چیزی که من دنبالش بودمو دوسش داشتمو ازم گرفتی,خیلی دلم گرفت و گریه کردم...خودت خوب میدونی گریه ی من واسه ی چیزی نبود که ازم گرفتی... واسه این بود که هنوز نتونستم درک کنم... که قراره بهتر ا اونو بهم بدی... چرا درک کردنش سخته.؟؟؟ درد دارد (امروز) حرفی برای گفتن نداشته باشی ...با کسی که تا (دیروز) تمام حرف هایت را به او میگفتی.... بیداری؟ آری بی (دار)م ,چرا که اگر (دار) ی داشتم یا قالی زندگی خودم را میبافتم یا زندگی ام را به (دار) می آویختم و خلاص... پس بدان...بی (دار) ,بی (دار) م.... مهم نیس بزرگ باشی یا کوچیک ,مهم اینه که آنقدر مرد باشی..که پای حرفت بایستی,وگرنه دهان هر مرد و نامردی بوی گند دوستت دارم را میدهد... بعضیا هستن که باهاتن ولی همیشه با کسای دیگه ام گرم میگیرن که اگه باتو به بن بست خوردن خیالشون راحت باشه کوچه ی بعدی یکی منتظرشون هست تو قانون زندگی به اینا میگن ...عوضی... تو یک دختری بدان..... به هوای کسی ندوی تا به هوای دیگری بروی..... تنهایی ات را با کسی قسمت نکن تا روزی تنهایت بگذارند .... روح خداست که در تو دمیده...و عشق نام گرفته ... آن را ارزان نفروش .... آری تو یک دختری....
.
....
Power By:
LoxBlog.Com |